کیفری به وسعت کرده خویش

دیگه کم کمک سال 88 داره بار و بندیلشو جمع می کنه و : بای بای.  به همین سرعت هممون یک سال بزرگتر شدیم! یک سال از سالهای دفتر عمرمون ورق خورد. امید که تونسته باشیم ره توشه ای برگرفته باشیم و دچار خسران نشیم... امسال ، سالی بود پر از پند و اندرز  برای همه ما ایرانیها. مهمترینش این بود که باید قدر وطنمون رو بدونیم و باور کنیم که هیچ کس خارج از این مرزها دلش برای هیچکدوم از ما نمیسوزه. چه مسلمون،چه مسیحی و یهودی و حتی اگه بیدین باشیم ولی وطن پرستی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود... اینکه چقدر دوز و کلک سوار کردن و میکنن تا این خاک رو از اراده ما خارج کنن و ما بشیم مثل رعایایی که برای اربابان بیگانه و خدانشناس بیگاری و مزدوری می کنن و دست آخر نه خودشون در امان هستن نه ناموسشون و نه...

پس باید قدر بدونیم این روزهارو که ایران متعلق به خود خود ایرانیها شده. دیگه هیچ کسی رو در کشور خودش به توحش محکوم نمی کنن. دیگه لازم نیست بابت خرید و فروش کالا برگ تاییدیه از تجارتخونه های اروپائی داشته باشیم . شاید هنوز ایده آل نباشیم که واقعا هنوز نشدیم ، ولی حق بدیم به خودمون که ما صد ها سال در بند بودیم اینهمه خسارت باز سازیش مشکله. راه درازه. طولانیه. سخته. پر از مشکلاته. ولی ناامیدی هرگز...

در پایان اشعاری رو انتخاب کردم از احمد شاملو شاعر خوب و فقید. امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید.

 

کیفر

 

در اینجا چار زندان است،

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره ، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

 

از این زنجیریان ، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته است.

از این مردان یکی ، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را ،بر سر برزن،به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است.

از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز ، بر راه رباخواری نشسته اند.

کسانی در سکوت کوچه ، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند.

کسانی ، نیم شب ،در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را می شکسته اند.

 

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام

من اما راه را بر مرد رباخواری نبسته ام

من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام.

 

در اینجا چار زندان است،

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره ، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

 

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند.

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد.

 

من اما در زنان چیزی نمی یابم-گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان ، خاموش-

من اما در دل کهسار رویاهای خود ، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که می رویند و می پوسند

و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش.

 

مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان ، می گذشتم از تراز خاک سرد پست...

جرم این است!

جرم این است!

 

بودن

 

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

بر بلندِ کاج ِ خشکِ کوچهء بن بست

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه

یادگاری جاودانه بر ترازِ بی بقای ِ خاک!

 

/ 4 نظر / 28 بازدید
گمنام

سلام بر نیش قلم وطن دوست.[دست] واقعا وطن دوستی یه سعادته(البته وطن خودمون نه وطن ...).ان شا الله که سال آینده شاهد موفقیت های پی در پی ایران عزیزمون باشیم و ان شا الله که سال 89 سال ظهور آقا و سرورمون باشه. چهارشنبه سوری قشنگی تو خونه داشته باشین.[گل] التماس دعا.[خداحافظ]

مسعود قلعه

سلام روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است گر کند یوسف زهرا (عج) نظری ، نوروز است عید بر شما مبارک باد. سالی پر بار و موفق داشته باشی

گمنام

سلام.منم برا مردم عزیزمون سالی پر از پیشرفت و خیر و برکت آرزو می کنم.ان شا الله که سال 89 سال ظهور یوسف زهرا باشه......