امروز وقت گول خوردن نیست

سلام به همه دوستان عزیزم

پوزش می خوام از همتون اگه دیر به دیر به روز میشم. من یه عالمه حرف دارم ولی خب چه کنم که کارهای زیادی دارم و وقت نمی کنم به روز بشم.

این روزا هممون در امتحان الهی به سر میبریم. امتحان تشخیص حق از باطل.راست از دروغ و خلوص از ریا... امروز اربعین حسینی بود. چهل روز گذشت از روز عاشورای 88.

روزی که همه موجودات به عزای بزرگ مرد تاریخ به سوگ نشستن و اون بزرگمرد رفت تا با رفتنش به امتهای دنیا بفهمونه که باید در برابر سیاهی ها و پلیدیها ایستادگی کنن.گاهی پلیدیها مثل یک شب طولانی می مونن و گرچه ما در خونه های روشن خودمون نشسته باشیم اما مهم اینه که شب فراگیر شده و روز در کار نیست. خوشبختانه شب نتونست بر فضای کشور ما مستولی بشه. اما زنگ خطری بود برای آیندگان تا قدر داشته هاشون رو بدونن و به بهانه های دروغین آرامش خودشون و دیگران رو به مخاطره نندازن.همیشه همینجوریه.از اول ازل هم همینجور بوده. آدمیزاد وقتی یه چیزی رو داره قدرشو نمی دونه همینکه از دستش بده پشیمون میشه و مدام ناله می کنه. یکی ازین آدمایی که این چند وقت بدجوری گارد گرفته بود و فکر می کرد شده دایه عزیزتر از مادر و می خواست آزادی رو به خیالات خودش به مردمش!!!! تقدیم کنه بعد از اخراج از دانشگاه کارش شده التماس که غلط کردم و چنین و چنان. ولی چه فایده؟ بگذریم...خلاصه اینکه متاسفانه ایران همیشه از ناحیه روشنفکرنماهای غربزده آسیب های زیادی متحمل شده. کسانی که فکر می کنن عقل بقیه نمیرسه که چی براشون خوبه چی بد،کی خوبه کی بد...همه چیزو به بازی میگیرن.فکر میکنن معیار شدن برای تشخیص خوبی از بدی!! بابا آخه منو تو کی هستیم که اینهمه ادعامون میشه؟ خدائیش به اون شعارای بی سر و ته باور هم دارین؟ اگرم دارین خب چرا؟عصبانیعصبانی

اینجاست که شاعر میگه :

چندین چراغ دارد و بی راهه می رود

بگذار تا بیفتد و ببیند سزای خویش

رنگ هارو به بازی نگیریم تورو خدا واسه رسیدن به سیاهی رنگ سبز رو کثیف نکنیم. حیفه که از دین فهممون فقط قد یه تیکه پارچه سبز باشه که به مچ دستمون بند شده و قلبمون پر از سیاهی و نکبت و روحمون در گمراهی پوچ بشه.هممون حق داریم خوب باشیم این حق رو از خودمون نگیریم آخه فقط یه بار فرصت زندگی کردن بهمون دادن نه 100 بار .این خباثت اول از همه خودمون رو درگیر میکنه بعد بقیه رو.به خودمون بقبولونیم که ما معیار نیستیم ما می خوایم به معیار درست نزدیک بشیم.بفهمیم که انحراف از راه چیزی جز تباهی در بر نداره.دوست من! قدر خودتو بدون که از اون ور کره زمین برای این روز و شبای آراممون نقشه آتیش سوزی کشیدن.هوای خودتو داشته باش توی این آتیش همه میسوزن...من،تو،پدر و مادرمون،آرزوهامون و دنیا و آخرتمون...بیاین شرمنده خون حسین (ع)نشیم که این شرمندگی دامنگیرمون میشه.مثل اونائی که 31 سال پیش اون خونا دامنگیرشون شد و امروز دارن برای این مملکت چنگ و دندونای نداشته شون رو تیز میکنن. خدا را شکر که بساط و شوکت سیاهشون جمع شد و برای همیشه ازین مملکت بی نصیب موندن.درس بگیریم از تاریخ تا یه وقت دم مارو هم از اون ته نچینن!

ما تاریخ پرماجرائیرو پشت سر گذاشتیم.نه دوست من، الان وقت گول خوردن نیست.وقت ساختنه.اول ساختن خودمون بعد میهن. اول خودتو بساز اونوقت دیگرون به تو نگاه می کنن و خودشونو میسازن.نه که کشور رو به میل خودت مثلا تغییر بدی که ساخته بشی!نه عزیزمن!این راه به بیراهه میرسه و پشیمونی.به این فکر کن که قبل از تو خیلیها هم همین فکرارو میکردن اما چی شد؟ خورشید رو نمیشه با نور شمع و فندک و کبریت سوخته بی فروغ کنی.اصولا تو به خورشید نیازمندی نه خورشید به تو.از خود راضی

دوستان!علت اینکه اینارو نوشتم جز به حکم وظیفه ،چیز دیگه ای هم بود.اونم اینکه دلم میسوزه برای اونایی که توی کشتی نشستن و دارن کشتی رو با میخ نادانی و غفلت سوراخ میکنن. نکن آقا جون!!!غرق میشیم جوون مرگ میشیم میریم پی کارمون!!

قطعه ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم یکی باز کم است

اینهمه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

وسلام

/ 2 نظر / 7 بازدید
s_g

سلام وبلاگت خيلي خوبه به ماهم سر بزن نظرت رو در مورد تبادل لينك بگو

جملات زیبا

سلام یک دنیا شرمندگی گزاشتی توی وبلاگمو رفتی. من خودم نزدیک به یک سالی بود که اصلا به وبلاگم نمیومدم اخه یکم مشکلات واسم ژیش اومده بود که از زندگی اینترنتی افتاده بودم بعد اومدم توی لینک دوستام یادم رفته بود کی بوده و کی نبوده هر کس که به نظرم اشنا بود نگه داشتم ولی شما صورت وبلاگت تغییر کرده بود که باعث شد الان به اندازه یک سطل عرق شرم و خحالت از پیشونیم جاری بشه. به بزرگی خودت ببخش. بازم مثل قبل توی لیست دوستامی. مخلص شما محمد (فعلا از ایران)