نیش قلم

من به جرات اعلام می کنم که امروز ایران یک ابر قدرت صالح جهانی است.دکتر احمدی نژاد

لبخنددوستان سلام. اول از تمام دوستانم که بهشون قول داده بودم امشب یه پست متفاوت توی وبلاگم میذارم عذر خواهی میکنم و در ادامه میگم  چرا نتونستم اینکار رو به اون شکلی که می خواستم انجام بدم. در واقع من قصد داشتم یک موضوع در مورد آرماگدون در وبلاگم قرار بدم. اما... وجود یه موجود خیلی کوچولو مانع شد!! حدث بزنین چی بود؟!

نه، فکر بد نکنید!!بچه آدم نبود!!!خنده

رفتم توی پارکینگ ساختمان، یک دفعه یه صدای فوق العاده خفیف شبیه میو میو شنیدم!! به دنبال صدا حرکت کردم ولی هیچی نمی دیدم. یکباره چشمام افتاد به یه کارتون و به سمتش رفت. بله،خودش بود. یه بچه گربه اندازه یه کف دست!!!!!

طفلکی از سرما و گرسنگی داشت می لرزید!!! دلم خیلی سوخت. یه لحظه حال بدی بهم دست داد. خلاصه آوردمش بالا گذاشتمش توی سبد کنار شومینه. زیرشم روزنامه گذاشتم. کلی فکر کردم چطوری بهش شیر بدم!!!!!!!!!!!!متاسفانه قطره چکان هم نداشتیم. با یه عمل ابتکاری شیر رو ریختیم توی پلاستیک فریزر و نوکشو یک سوراخ ریز ایجاد کردیم و گذاشتیمش توی دهن پیشیه!!!ناقلا اولش نمیگرفت بعد یهو فهمید چیه!! ...مصنوعی!

نمی دونید چقدر جالب مک میزد. هم دلم میسوخت و هم خندم گرفته بود به صدای دهنش. اگه می ذاشتمش توی کوچه حتما تا صبح میمرد.کار بچه های شیطون مجتمع بود. فکر نکنم بچه گربه بیشتر از یک هفته عمر داشت.خلاصه کلی سرگرممون کرد.سبز

به همین سادگی این پیشی لوس و کوچولو مانع از نوشتن یک مقاله درست حسابی شد و ما بد قول شدیم. ولی حتما جبران می کنم. الان دیگه دیر وقته و من باید استراحت کنم چون فردا صبح زود باید با بولدوزر بلندم کنن که برم اداره!!!

راستی الانم آروم خوابیده:توی سبد، زیر پاش کلی لایکو ریختم کنار شومینه. شاید یه ذره گرمای تن مادرشو حس کنه.ممکنه فردا بدمش دامپزشکی. خدا قربونش برم با این مخلوقاتش کلی کیف می کنه!!!

فقط واسه اینکه خیلی بدقول درنرم یه عکس تاسف برانگیز زدم که واقعا دیگه نمیشد نزنم. خیلی بده برای غیرت و وجدان انسان...وای...

دیگه آبروئی نذاشتن


نویسنده : نیش قلم - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩
قطرات جوهر شما ()    |   لینک ثابت    |